نویسنده: کریستوفر جان سنوم
مترجم: علی صنعوی
ناشر: نیماژ
قطع: رقعی
جلد: نرم
سال: ۱۴۰۴
رمان زمستان در مادرید، در قالب داستانی جاندار و پرکشش، خواننده را با خود به درون گردابی از حقایق تاریخی عجیب از فجایع دوران جنگ داخلی اسپانیا و ماههای آغازین جنگ دوم جهانی میکشاند. در سال ۱۹۴۰، شهر نیمهویران مادرید در سیاهترین روزهای تاریخ اسپانیا و زیر چکمههای حکومت نظامی ژنرال فرانکو، غرق در گرسنگی و قحطی و ناامیدیست؛ درست مانند سراسر خاک اروپا که قوای نظامی آلمان نازی در قلب آن با تمام توان رو به پیشروی دارد. هَری برِت، استاد زبانشناس دانشگاه کمبریج و افسر مجروح ارتش بریتانیا در نبرد دانکرک، با مأموریتی ویژه قدم به خاک اسپانیا میگذارد. مأموریتی خطیر که خیلی زود با راز سربهمهر ناپدیدشدن یک دوست در دوران جنگ داخلی و اسرار همکلاسی دیگری که حالا به یک دلال در سیستم حاکمیت جدید اسپانیا تبدیل شده پیوند میخورد تا برِت را به درون هزارتویی پرپیچوخم از انواع توطئهها هدایت کند که در مرکز آن فاجعهای در انتظار اوست.
حالا دوباره باران گرفته بود و قطرات آن با ضرباتی آرام بر صفحۀ پنجره فرود میآمدند. شخص تعقیبکننده ناپدید شده بود؛ احتمالاً به جایی در آن دور و اطراف پناه برده و منتظر بود تا هَری از خانه خارج شود. هَری به آن زن جوان فلکزدهای فکر میکرد که مقابل چشمانش دستگیر شده بود. یعنی آنها آن زن را به کجا برده بودند؟ احتمالاً به یک سلول متعفن. به نظر میرسید که این حادقه تمام چیزهایی را که در چند روز گذشته دیده بود در ذهنش متبلور کرده است. احساس او از آنچه فرانکو در آن کشور انجام میداد منزجر بود.